هاینتز کوهات | خالق روان شناسی “خود”
هر نظریه ی علمی برگرفته و بسط داده شده به صورت طبیعی از خالق خود است و روانشناسی “خود” نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگرچه کوهات تأکید کرد که شخصیت نویسنده یک اثر علمی نباید بر ارزیابی فرد از خود اثر تأثیر بگذارد (1984)، باور داریم که تجلیل از زندگی کوهات و نحوه رسیدن او به نظریههایش باعث افزایش درک خواننده می شود.
نظریه ی “خود” کوهات هم نقطه ی اوج کار مادام العمر او و هم بیان کامل خلاقیت، همدلی و شجاعت منحصر به فرد اوست. این فصل نگاهی کوتاه اما شخصی به داستان زندگی او می اندازد تا نقاط آغازی را برجسته کندکه موهبتهای منحصر به فردش او را به فرمولبندیهایش از نظریه ی “خود” سوق داده است.
هاینز کوهات سال 1913 در وین به دنیا آمد و در سال 1981 در شیکاگو، که بیش از چهل سال آنجا زندگی کرده بود، از دنیا رفت. در مورد زندگی او نسبتاً اطلاعات کمی موجود است، به جز طرح مختصری از زندگینامه ی وی ، “چشمه هایی از زندگی: هاینز کوهات،”. که توسط چارلز استروزیر (1985) نوشته شده است. اطلاعات دیگری در مورد او را می توان از یک طرح کوچک از کار کوهات در مجله تایم (1 دسامبر 1980) و آگهی های ترحیم نوشته شده توسط مونتگومری (1981) و گلدبرگ (1982) به دست آورد.
او تک فرزند بود، و توانایی های زودرسش در سنین پایین کشف شد. در وین به دنیا آمد و دوران کودکی و اوایل بزرگسالی خود را در آنجا گذراند. در مدرسه ابتدایی بومی تحصیل کرد و از نظر تحصیلی عالی بود سپس در ورزشگاه دوبلینگر مشغول شد و به طور منظم در ورزشهایی مانند دوومیدانی و بوکس شرکت کرد. ارجاعات فراوان او به شخصیتهای مشهوری چون بتهوون، توماس مان، داستایوفسکی، هوراس و امثال اینها ناشی از پایهگذاری کامل او در آموزش کلاسیک است که شامل لاتین، یونان، فرانسوی، علوم و مطالعات جهانی میشد.
یک دانشجوی جوان بین سال های 8 تا 14 سالگی کوهات به او تدریس می کرد. این جوان نقش مهمی در رشد فکری و هیجانی او داشت. گلدبرگ یک بازی «پیچیده و عالمانه» را که کوهات و معلمش بازی میکردند، بازگو میکند، مانند بازی «حدس بزنید به چه فکر میکنم» و «بیست سؤالی». هدف از این بازی این بود که تصور کنیم اگر یک رویداد خاص رخ نمی داد یا یک شخصیت تاریخی خاص زندگی نمی کرد، چه اتفاقی در تاریخ جهان رخ می داد. به عنوان مثال، اگر هانیبال از کوه های آلپ عبور نمی کرد یا سزار ترور نمی شد، جهان چگونه بود؟
این بازی ذهنی سخت نه تنها دانش او را در مورد تاریخ – که کوهات بخاطر آن مورد توجه قرار گرفت – گسترش داد، بلکه مهارتهای مشاهدهای مشابه آنهایی که بهعنوان یک روانکاو به او کمک میکرد، توسعه داد. چنین مهارت هایی از نیاز به تصور در طول این تمرین دوران کودکی، شکل می گیرد که یک فرد در یک جامعه یا فرهنگ خاص زندگی می کند.
وی تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دانشگاه وین ادامه داد و مدرک پزشکی خود را در آنجا دریافت کرد. در این مدت او به ایده های روانکاوانه علاقه مند شد و با آگوست آیکورن کار خود را آغاز کردند. کوهات در تمام سالهای اقامت در وین هرگز با فروید دیدار نکرد. با این حال، او قبلاً نقل می کند که وقتی فروید وین را برای فرار از دست نازی ها در سال 1938 ترک کرد، “استاد محبوب” را در ایستگاه راه آهن دیده است. برای استروزیر علاقه ای که کوهات از این تجربه گفت «… تداوم و ارتباطات وین… [و] احساس خاصی از مأموریتی را که او در جوانی درباره روانکاوی احساس می کرد» را پیشنهاد می کرد (ص. 6).
چند ماه بعد کوهات از وین رفت. او برای مدتی در انگلستان اقامت گزید و سپس در سال 1940 به آمریکا مهاجرت کرد. او دوره تخصصی خود را در رشته مغز و اعصاب دانشگاه شیکاگو گذراند و به عنوان فردی تاثیر گذار در رشته خود سریع شناخته شد. با این حال، او به زودی علایق و فعالیت های حرفه ای خود را از عصب شناسی به روانکاوی تغییر داد. او آموزش تحلیلی خود را در موسسه روانکاوی شیکاگو دریافت کرد و پس از فارغ التحصیلی به عضویت هیأت علمی و تحلیلگر آموزشی منصوب شد. این کارها واقعاً برای کسی که نسبتاً بی تجربه بود یک افتخار بود.
او در سنت کلاسیک روانکاوی آموزش دیده بود که با پیشرفت های بالینی و نظری مکتب روانشناسی خود آمریکایی هارتمن، کریس و لوونشتاین اصلاح شد. این سنت مبتنی بر دو اصل اساسی فرویدی است (1) انتقال : جابجایی بر تحلیلگر توسط تحلیلگر که اشتیاقات ناهوشیار به محارم، درام ادیپی حل نشده دوران کودکی را اجرا می کند و (2) مقاومت: فرآیند ناخودآگاهی که مانع شناخت این خواسته ها می شود.
کوهات در تدریس، سخنرانی و نگارش خود مدافع این نظریه ها شد و سریع شهرت نظریه پرداز محافظه کار فرویدی را یافت. دیدگاههای او تحسین عمومی مشاهیر روانکاوانهای چون آنا فروید، کرت آیسلر و هاینز هارتمن را برای او به همراه داشت. در سال 1964 به عنوان رئیس انجمن روانکاوی آمریکا انتخاب شد. پس از آن به عنوان نایب رئیس انجمن بین المللی روانکاوی انتخاب شد و این سمت را به مدت 9 سال حفظ کرد. در این دوره او بین همکارانش لقب «آقای روانکاو» را گرفت.
زمانی که کوهات دیدگاه های بالینی خود را تغییر داد، کارش بسیار تعجب آور بود. بسیاری از همکارانش که اندکی قبل او را به رسمیت شناخته شده بودند، او را رد کردند. نوشته های او در اواسط تا اواخر دهه شصت بسیاری از اصول روانکاوی را که قبلاً از آن دفاع کرده بود، زیر سوال برد. اما چرا این اتفاق افتاده بود؟ چه چیزی او را وادار کرد که آنچه قبلاً مورد سؤال قرار نگرفته بود را زیر سوال ببرد؟ چه چیزی باعث شد که او که در همان نظریههای روانکاوی که مدتها تفکر و عملکرد بالینی او را هدایت میکردند تجدید نظر کند؟
تجارب درمانی بیشتر باعث پیشرفت کوهات شد، وی در نامهای به تاریخ 16 مه 1974 (The Seurch for the Self, جلد 2) با صراحت به یکی از دانشمندان همکار خود پاسخ داد و آشکارا اعتراف کرد که تنها عاملی که باعث بازنگری در دیدگاه نظری او شد این واقعیت بود که او با درصد زیادی از مواردی که در درمان یا به بن بست رسیده و یا زودتر از موعد خاتمه یافته بود، احساس “سردرگمی” می کرد. او در نامه نوشته بود:
اگر بخواهم رابطهشان با خودم، خواستههایشان از خودم را بهعنوان احیای عشق و نفرت قدیمیشان نسبت به پدر و مادرشان یا برادران و خواهرانشان توضیح دهم، بیشتر و بیشتر احساس میکردم که توضیحاتم اجباری میشود و بیمارانم بیشتر گلایه می کردند که من آنها را درک نکردم. . . توجیه شدند. {ص 888-889}
غرق شدن عمیق همدلانه ی او در دنیای درونی همین بیماران، او را به پیکربندی های روانی جدید و ناشناخته قبلی باز کرد. وی ادامه داد:
بخاطر احساس سردرگمی بود که به این فکر افتادم که این افراد نگران من نیستند، بلکه نگران خودشان هستند. اینکه آنها مرا دوست نداشتند یا از من متنفر بودند مهم نبود، بلکه به من به عنوان بخشی از خودشان نیاز داشتند، به من به عنوان مجموعه ای از کارکردهایی نیاز داشتند که در اوایل زندگی به دست نیاورده بودند. آنچه به نظر میرسید عشق و نفرت آنهاست، در حقیقت نیازشان به انجام برخی کارکردهای روانشناختی برای آنها بود و وقتی این کار را نمیکردم از من عصبانی میشدند. {ص 888-889}
او افکار خود را در مورد خودشیفتگی در مقاله خود با عنوان “اشکال و تحولات خودشیفتگی” که در مجله انجمن روانکاوی آمریکا در سال 1966 منتشر شد، بیان کرد.این مقاله هسته اولین کتاب او، تحلیل خود را که در سال 1971 منتشر شد، تشکیل داد.
با توسعه ایده های او در اواخر دهه شصت، او بیشتر توسط دوستان و همکارانش طرد شد. طبیعتاً این طردها به کوهات آسیب عمیقی زد، اما او را از ادامه کار منصرف نکرد. بسیاری می خواستند او را به عنوان یک دگراندیش معرفی کنند و او را متهم به تأسیس مکتبی جدید کنند. با این حال، او بر این باور ثابت قدم ماندکه نظریه او درباره خود، باعث توسعه و گسترش بیشتر روانکاوی است
اگرچه او تعدادی از دوستان و حامیان ارزشمند خود را از دست داد، و همه آنها برنگشتند. بسیاری از همکاران جوانتر، که شاگردان سابق او و نامزدهای مؤسسه شیکاگو بودند، دور او جمع شدند تا یک گروه مطالعاتی شبیه به انجمن عصر چهارشنبه فروید تشکیل دهند. آنها مرتباً باهم ملاقات می کردند تا در مورد ایده های در حال تحول او صحبت کنند. اعضای اولیه گروه شامل جان گدو، آرنولد گلدبرگ، مایکل فرانتس باش، داولد مارکوس، پل تولپین، ماریان تولپین، پل اورنشتاین، آنا اورنشتاین و ارنست ولف بود. در طی سال ها افراد بسیاری به آنها پیوستند. هدف ارزشمند گروه این بود که به کوهات حائلی در برابر حملات عمومی بالقوه منحرف کننده منتقدان ارائه دهد و از او در تکمیل کارش حمایت کند. این گروه شور و شوقی را برای ایدههای او به همراه آورد که کوهات را شکوفا کرد و در نهایت با تکنگاری او در سال 1971، تحلیلگران خود، و به دنبال آن کتاب او به نام «بازیابی خود[1]» در سال 1977 به اوج رسید. روانشناسی “خود”: کتاب موردی (گلدبرگ 1978)، که نمونه ای از نظریه روانشناسی “خود” است، انتشار دیگری بود که توسط این گروه تولید شد.
از جامعه روانکاوان بسیاری نظریه او را در مورد “خود” بدعت میدانستند، بسیاری بودند که به ایدههای او احترام میگذاشتند و از آن ها در کارهای خود استفاده می کردند. شواهد تأثیر فزایندهای که نظریههای او داشتند در حضور زیاد در کنفرانسهای سالانه روانشناسی “خود” که در سراسر کشور برگزار میشد، مشاهده شد. به عنوان مثال، در سال 1980، 1100 متخصص بهداشت روان در کنفرانس بوستون شرکت کردند.
در نتیجه به دلیل عدم سلامتی وی، کوهات برای تکمیل کار خود احساس خطر کرد و مجبور شد با محدود کردن صحبت ، انرژی خود را حفظ کند. در آن مواقعی که او دعوت را قبول نمی کرد، مکرراً همکاران مورد اعتماد خود را می فرستاد تا درباره ایده هایش بحث کنند و به منتقدانش پاسخ دهند. متأسفانه، این کار او به عنوان “انزواگرایی” تلقی شد. همچنین توسط دیگران به عنوان پرهیز کوهات از مواجهه با منتقدانش تعبیر شد.
سخنرانی پایانی کوهات، “تأملاتی در مورد همدلی[2]” در کنفرانس روانکاوی “خود” در سال 1981 در برکلی، کالیفرنیا برگزار شد. او از مرگ خود آگاه بود و در پایان سخنانش آخرین وداع خود را اعلام کرد. حضار که از سخنان او متاثر شده بودند، ایستادند تا قدردانی عمیق خود را ابراز کنند. وقتی تشویق ادامه پیدا کرد، کوهات به آرامی دستانش را بالا برد و تشویق را قطع کرد و به آرامی گفت: ”احساس شما را میدانم… میخواهم استراحت کنم،” چهار روز بعد در روز پنجشنبه 8 اکتبر 1981 درگذشت.
آخرین کتاب او تحلیل چگونه درمان می کند[3]؟ نام داشت که پس از مرگش در سال 1984 منتشر شد. این اثر دیدگاه های جدیدی را در مورد جایگاه همدلی در درمان تحلیلی ارائه کرد و مفاهیم دفاع و مقاومت را گسترش داد. علاوه بر این، شاید مهمتر از همه، دستورالعملهایی را ارائه داد که میتوانیم برای درک کاملتر وضعیت انسان دنبال کنیم.
[1] Restoration of the Self
[2] Reflections on empathy
[3] How does analysis cure?
دیدگاهتان را بنویسید